على ربانى گلپايگانى

53

درآمدى به شيعه شناسى ( فارسى )

ديگرى را تأييد مىكند ، و در نتيجه به درستى اين حديث ايمان آوردم . « 1 » مناقشه‌ى ديگرى كه بر حديث يوم الانذار وارد شده اين است كه اين حديث را بخارى و مسلم و ديگر مؤلّفان صحاح اهل سنّت نقل نكرده‌اند . « 2 » پاسخ اين است كه هرگاه حديثى از طرق معتبر و فراوان نقل شده است ، نقل نشدن آن توسط مؤلّفان صحاح به خودى خود دليل بر نادرستى آن نخواهد بود . بلكه اين مطلب ذهن انسان‌هاى حقيقت‌جو را برمىانگيزد كه چرا آنان چنين حديث معتبرى را نقل نكرده‌اند ، همان‌گونه كه امام شرف الدين يادآور شده است اعراض آنان از نقل اين حديث جز به اين جهت نبوده است كه با عقيده به آنان در موضوع خلافت و امامت مخالفت داشته و آنان نخواسته‌اند با نقل اين حديث سلاحى را در دست شيعه قرار دهند اما آنان كه در اين باره روش انصاف را برگزيده و گرفتار تعصّب مذهبى نشده‌اند ، به نقل آن مبادرت ورزيده‌اند . آرى تعصّب شديد مذهبى يكى از عوامل اساسى در مكتوم داشتن حقايق در مورد خلافت و امامت على عليه السّلام گرديده است . اين تعصّب فقط در خوددارى از نقل احاديث امامت خلاصه نمىشود ، بلكه در كيفيّت نقل آنها هم نمايان شده است . چنان‌كه برخى در نقل حديث ياد شده تنها به كلمه‌ى « أخى » اكتفا كرده ، و دو كلمه‌ى « وصييّ و خليفتي » را نقل نكرده‌اند ؛ ابن كثير آن‌جا كه حديث را از تفسير

--> ( 1 ) . المراجعات ، مراجعه شماره‌ى 23 ، ابو جعفر اسكافى از علماى بزرگ معتزله نيز بر صحت سند اين حديث تصريح كرده است ، ر . ك : شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 3 / 276 . ( 2 ) . همان ، مراجعه 21 .